منوی اصلی
سنگر مجازی / مبارز بلاگ
مبارزه همچنان باقیست...
  • فرماندهی سنگر شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 22 و 43 دقیقه و 30 ثانیه نظرات ()


     شهید علیرضا محمودی پارسا دقایقی قبل از شهادت/ عکاس: محمود حاج محمدی


    سایت مشرق نوشت: شهید "علیرضا محمودی پارسا" که ساعاتی پس از برخاستن از خواب، بهمن 1361 در فکه - عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید، نامه ای به همکلاسی های خود نوشت که در زیر، متن آن را می خوانیم...

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدمت برادران عزیز و همکلاسی‌های خوبم سلام عرض می‌کنم و امیدوارم که حال همگی‌تان خوب باشد و تحت توجهات مولایمان امام زمان با تمام قوا در راه استقرار یافتن هر چه بیشتر حاکمیت حزب‌الله بکوشید.

     
    برادران خوبم من امروز بسیار خوشبخت و خوشحال هستم که خود را در جایی می‌بینم که شاید لیاقتش را ندارم. جایی که مملو است از جوانان عاشق، عاشق الله، عاشقانی از پیرمرد و جوان و کوچک و بزرگ که در راه فداکاری برای اسلام، از همه چیز خود گذشته‌اند و برای خدمت به اسلام در این‌جا گرد آمده‌اند و بهترین سرمایه‌ زندگی‌شان یعنی جانشان را در کف گرفته‌اند و حاضرند بدون هیچ چشمداشتی آن را در راه خدای خود فدا نمایند.

     

    برادران عزیزم! من هر چه که بگویم اینجا چه خبر است باز هم کم گفته‌ام چون واقعیت امر این است که در تعریف جبهه و احوالات آن، هر زبانی کوتاه و هر قلمی عاجز است و هر چه من بگویم باز هم نخواهم توانست قطره‌ای کوچک از این دریای بزرگ معرفت و عشق را برای شما توضیح بدهم و با کمال اطمینان مجبورم اعتراف کنم که برادران اگر می‌خواهید بفهمید در جبهه چه خبر است فقط باید خودتان در جبهه حضور یابید تا این مسئله مهم را درک کنید.

     

    و اما از احوالات اینجا برایتان بگویم. اکنون ما در یک مسجد مستقر هستیم. در دهی به نام شاهینیه که حدود 8 هزار جمعیت دارد. مردمانی فقیر و زحمتکش که هر بیننده‌ای از دیدن آن‌ها دلش به رحم می‌آید.

    این منطقه حدود چهار ماه است که تحت حاکمیت دولت درآمده است ولی هم اکنون هم در داخل مردم نفوذ کرده‌اند و حتی شب قبل هم به طرف ما تیراندازی کردند ولی با اراده‌ی قوی و محکم رزمندگان اسلام مواجه شدند و با شکست به پناهگاهشان بازگشتند.

     

     

    در آن ایام که این ده در دست آن‌ها بود، آنقدر تبلیغات بر علیه امام عزیز و دولت و بخصوص پاسداران شده بود که زبان از گفتن آن عاجز است و حتی به گفته‌ شاهدان محلی، جلوی پای عروس و داماد به جای گوسفند، سر پاسداران اسیر را می‌بریدند.

    بله برادران عزیز، همین پریروز بود که مینی در راه تدارکاتی مقر منفجر شد که دو تن از بهترین برادران ما به نام‌های برادر شاه‌میری و برادر چهارراهی شهید شدند و تکه‌های جسد آن‌ها به فاصله‌ هشتصد متری پرت شد.

     

    چه خوب است که بدانید برادر شاهمیری دارای سه فرزند کوچک می‌باشد و در اینجاست که با خود فکر می‌کنم که خدایا ما چه مسئولیت بزرگی در مقابل خون این شهیدان داریم.

    آری برادران عزیز! همه‌ ما مسئولیم و اگر خوب فکر کنیم مسئولیتی به سنگینی یک کوه بر دوشمان حس می‌کنیم.

    آیا تاکنون فکر کرده‌اید که چگونه و با چه رویی می‌خواهیم در مقابل این یتیمان و خانواده‌های شهدا بایستیم و به چشمانشان نگاه کنیم؟ برادران! اگر هیچ کاری از دستتان برنمی‌اید، لااقل از خدا بخواهیم و بگوییم خدایا زندگی ما که به اسلام و انقلاب خدمتی نمی‌کند، لااقل از عمر ما بکاه و بر عمر امام عزیمان بیفزا و به ما مرگی با عزت عطا کن تا شاید مرگمان بتواند به اسلام و انقلاب خدمتی کند.

    مگر نه اینکه درخت اسلام همیشه از خون عزیزانی چون فرزندان زهرا(س) آبیاری شده و اگر در جامعه‌ای خون نباشد، آن جامعه رو به خشکی و انزوا خواهد رفت و به قول استاد مطهری، شهادت تزریق خون است بر پیکر اجتماع، همانطوری که خون به انسان حیات می‌بخشد، شهادت نیز باعث حیاتی جدید و جاودانه برای جامعه‌ ما می‌شود. خداوند انشاءالله به ما هم این نعمت را عطا می‌نماید.

    به امید پیروزی

    علیرضا محمودی


    آخرین ویرایش: شنبه 13 اردیبهشت 1393 ساعت 22 و 46 دقیقه و 37 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر یکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت 19 و 55 دقیقه و 25 ثانیه نظرات ()


    نمی توانم درک کنم! فکر می کنم سخت باشد ؛ فقط با این کلمات می توانم این سختی ها را لمس کنم ، خدا می داند چه می گویم! گاهی کلمات هم یاری ام نمی دهد.

    از بچه ای می خواهم بگویم که مادرش به دنبال اوست و نمی داند کجاست ! یک عکس در دستش گرفته است و هر کسی را می بیند می گوید پسر من را دیده اید؟! آیا او زنده است؟!  این سوال ها و سوال های دیگر که مدت زمان طولانی است او را درگیر خود کرده و روح او را می خورد !

    چندی پیش بود که کودکی را در نزدیکی خانه مان دیدم که گریه می کرد و با زبان گرفته اش مادرش را صدا می زد . . .
    دستش را گرفتم و بردم در خیابانی که از مادرش جدا شده بود ، آنجا منتظر ماندم تا مادرش بیاید ؛ وقتی مادرش آمد آنرا در آغوشش گرفت و با تمام وجود او را بوسید و گفت : کاش که می مردم و هیچ موقع این اتفاق نمی افتاد . . . چشمانش پر از اشک بود و با آن حالت تشکر کرد و رفتند . . .

    می خواهم مقایسه ای داشته باشم میان مادرانی که می دانستند فرزندانشان به مکانی خواهند رفت که شب و روز ، باید در میان آتش و خمپاره ، مقاومت و زندگی کنند و مادری که لحظه ای از فرزندش جدا می شود و دلش می خواهد که بمیرد و آن اتفاق برایش نیافتد . . .

    چندی پیش بود که مادر شهید صبوری در مراسمی فرمودند : از خدا می خواهم یک بند انگشت از پسرم را به من بدهد !

    می گویند بهشت را به بها می دهند نه به بهانه! ؛ آری ، ای مادر تو لایق بهشت برین هستی ، نه ، بهای تو بالاتر از بهشت است . . .

    چیز زیادی برای گفتن ندارم ، فقط می توانم بگویم : سخت است ، خیلی سخت است !

    آخرین ویرایش: یکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت 19 و 56 دقیقه و 39 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر یکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت 20 و 01 دقیقه و 04 ثانیه نظرات ()
    مطابق با زمان مندرج بر روی عکس، تاریخ عکس برداری، 27مهر 1391 می باشد و در حرمِ سه ساله‌ شهیدِ آل الله، حضرت «رقیه بنت الحسین(سلام الله علیه)» برداشته شده است.



    به گزارش سرویس مقاومت جام نیوز ،  از «علی کنعانی» مطالب زیادی در دسترس نداشتیم، الا این که او در مسیر پاسداری از حریمِ «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) بال در بال ملائک گشود. تصویری که پیش رو دارید، به لطفِ یکی از همرزمانِ آن شهید، در اختیار گروه جهاد و مقاومت مشرق قرار گرفت.

    مطابق با زمان مندرج بر روی عکس، تاریخ عکسبرداری، 27مهر 1391 می باشد، یعنی شش ماه و دو هفته قبل از شهادت «علی کنعانی»(1392/2/9) می باشد. عکس در حرمِ سه‌ساله‌ شهیدِ آل‌الله، حضرت «رقیه بنت الحسین (سلام الله علیها)» برداشته شده است.

      مدافع حرم «شهید «علی کنعانی» در گلزار شهدای «مراغه» (گلشن زهرا) تا ظهور مولایش، به امانت گذاشته شده است.



    عکس / پدر و دختر در حریمِ «سه ساله‌ی شهید»


    27مهر 1391- دمشق - مرقد مطهر حضرت «رقیه بنت الحسین (سلام الله علیها)»


    عکس / پدر و دختر در حریمِ «سه ساله‌ی شهید»

    آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت 20 و 04 دقیقه و 26 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر جمعه 20 دی 1392 ساعت 12 و 23 دقیقه و 36 ثانیه نظرات ()
    خداحافظ خداحافظ ، تو ای زیباتر از رویا

    خداحافظ خداحافظ ، تو ای آبی تر از دریا

    خداحافظ خداحافظ ، تو ای جاری مثالِ رود

    خداحافظ خداحافظ ، توای عزیز دل بدرود ...




    جنازه پسرشونُ که آوردند

    چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود

    پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج‌خانم غصه نخوری‌هاااا ...

    دقیقا وزن همون روزیه که خدا بهمون هدیه دادِش.



    آخرین ویرایش: جمعه 20 دی 1392 ساعت 12 و 24 دقیقه و 51 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر جمعه 19 مهر 1392 ساعت 07 و 29 دقیقه و 41 ثانیه نظرات ()

    و باز هم دل ها را به طوفانِ کربلا باید سپرد، آن جا که امامِ عشق، شمشیر بر کمر «علی اکبر» بست و پاره تن خویش را به میدان فرستاد.



    به گزارش جام مقاومت، عکسی که می بینید، در اوایل سال 1361 در جبهه جنوب گرفته شده است.

      پدری، پسر جوانش را مهیای حرکت به سوی خط مقدم نبرد می کند. گویی پدر، فرزندش را در پوشیدن لباس دامادی کمک می کند. با چشم دل که بنگری، انگار پیرمرد، به بهانه ی بستن کاردِ نظامی، تلاش می کند به نوجوانش نزدیکتر باشد و او را ببوید و شاید در گوشش زمزمه  کند: "روسفیدم کنی پسرکم"

     


    و باز هم دل ها را به طوفانِ کربلا باید سپرد، آن جا که امامِ عشق، شمشیر بر کمر «علی اکبر» بست و پاره تن خویش را به میدان فرستاد.

     

    آخرین ویرایش: جمعه 19 مهر 1392 ساعت 07 و 38 دقیقه و 24 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر جمعه 5 مهر 1392 ساعت 07 و 36 دقیقه و 28 ثانیه نظرات ()


    آخرین ویرایش: جمعه 5 مهر 1392 ساعت 07 و 45 دقیقه و 54 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر پنجشنبه 26 بهمن 1391 ساعت 17 و 09 دقیقه و 13 ثانیه نظرات ()
    مسئول روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با اشاره به نحوه شهادت سردار شاطری گفت: سردار شاطری در راه دمشق به بیروت و به دست مزدوران و حامیان رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده است.

    به گزارش «تابناک»، سردار سرتیپ دوم پاسدار رمضان شریف درباره شهادت سردار حسن شاطری، رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان با تبریک و تسلیت این واقعه به مقام معظم رهبری، ملت شریف ایران و ملت مقاوم لبنان گفت: سردار شاطری، یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس بود که در سال‌های جنگ تحمیلی با همه وجود در حوزه‌های مهندسی جنگ فعالیت داشت.

    وی ادامه داد: ایشان همچنین به عنوان یک سرباز ولایتمدار و گوش به فرمان امام و رهبر، در سال‌های اخیر نیز به بازسازی مناطق آسیب دیده لبنان در جنگ ۳۳روزه با رژیم صهیونیستی مشغول شد که این امر سرآغاز بسیاری از خیرات و برکات برای مردم مظلوم لبنان بود.

    وی با بیان این‌که «این سردار رشید اسلام در مسیر دمشق به بیروت به منظور انجام کارهای ستاد بازسازی، به دست حامیان و مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده است»، تصریح کرد: البته آن‌چه مسلم است، این مزدوران با انجام این کارهای فجیع و جنایتکارانه راه به جایی نخواهند برد.

    مسئول روابط عمومی کل سپاه تأکید کرد: شهادت مزد و پاداشی بود که سردار شاطری پس از عمری مجاهدت و ممارست در راه خدا و احیای ارزش‌های اسلامی و نیز خدمت به مردم مظلوم و مستضعف لبنان از خداوند تبارک و تعالی گرفت و امیدواریم شفاعت ایشان در روز قیامت نصیب حال ما نیز بشود.

    وی در پایان گفت: راه شهید شاطری در کمک به مردم مظلوم لبنان، قطعا با جدیت و نشاط بیشتری ادامه خواهد یافت و دشمنان انقلاب و مقاومت اسلامی در دستیابی به اهداف شوم خود همچنان ناکام خواهند ماند.

    پیکر سردار شهید حسن شاطری، رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان، امروز پنجشنبه با حضور قشرهای گوناگون مردم از ساعت ۱۰ صبح در شهرک شهید محلاتی تهران تشییع شد و فردا با انتقال به زادگاهش سمنان، پس از برپایی نماز جمعه در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده خواهد شد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت 15 و 09 دقیقه و 26 ثانیه نظرات ()

     سردارشهید علی دهقان منشادی در۱۳۶۵/۱۰/۲۱ و در عملیات کربلای۵ به شهادت رسید.

    به گزارش مبارز نیوز به نقل از خط شکنان: ۲۱ دیماه سال۱۳۶۵ شاهد بر زمین افتادن سرو تنومندی از خطه دارالعباده و از جمع خط شکنان الغدیر بود. غیور مردی که می گفت: «من بی خیال جبهه نمی شوم. تا جنگ باشد من هم توی جبهه ام. دست آخر هم توی یکی از همین عملیاتها شهید می شوم…»

    بخشی از خاطرات سردارشهید علی دهقان منشادی در ادامه می آید:

    می رفت اول دبستان. رفتم بازار و برایش یک پیراهن خریدم. یک مدت که گذشت بهش گفتم: «علی! چرا لباست را نمی پوشی؟ »گفت: «آخر آن لباسی که برایم خریدید آستین کوتاه است. رویم نمی شود توی کوچه و خیابان لباس آستین کوتاه بپوشم. دیگر برایم از این جور لباسها نخرید. »

    (هفتاد پلاک سرخ ص ۲۵۰)

    ******

    بهمان گفته بود توی خانه دار قالی بزنیم. قالی بافی را دوست داشت. توی بافتن هم کم کمان می کرد. می گفت: «شماها اول بروید دنبال کارهای دیگرتان، تمام که شد بیایید. » تا آن موقع می دیدی خودش کلی کار جلو انداخته است.

    (فلش کارت زندگی به سبک شهدا ص۲۲)

    ******

    رفته بودیم برایش خواستگاری. خانواده دختر دو دل بودند. علی خودش را رسانده بود یزد و رفته بود خانه شان. صاف و پوست کنده بهشان گفته بود: «من بی خیال جبهه نمی شوم. تا جنگ باشد من هم توی جبهه ام. دست آخر هم توی یکی از همین عملیاتها شهید می شوم. حالا می خواهید دختر بدهید، می خواهید ندهید! »حر فهایش حسابی از توی شک درشان آورده بود. وعده ی عقد و عروسی را گذاشتند.

    (فلش کارت زندگی به سبک شهدا ص۲۳)

    ******

    سپاه برای فرماندهان دوره دافوس گذاشته بود. علی هم اسمش را توی دوره نوشته بود. سه، چهار ماه از دوره نگذشته بود که برگشت منطقه. نزدیکهای عملیات کربلای چهار بود. دوستهایش که ازش پرسیده بودند، گفته بود: «خیلی زشت است، بچه های مردم این جوری توی جبهه فداکاری کنند، ولی ما توی تهران، نشسته باشیم توی کلاس دوره و بخواهیم درس بخوانیم. »

    (فلش کارت زندگی به سبک شهدا ص۲۴)

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر یکشنبه 26 آذر 1391 ساعت 17 و 16 دقیقه و 39 ثانیه نظرات ()

    مراسم وداع با شهید گمنام دوشنبه ۹۱/۹/۲۷ بعد از نماز مغرب و عشاء با حضور خانواده معظم شهداء، مسئولین استان، مردم شهید پرور یزد و عزاداری هیئت  پایگاه حضرت بقیه الله (عج) برگزار می گردد.

    به گزارش خبرنگارمبارز نیوز؛ هم‌زمان با ایام صفر و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها پیکر مطهرشهید گمنام دوران دفاع‌مقدس در یزد، مراسم خاص عزاداری و وداع با این شهید گمنام دوشنبه شب بعد از نماز مغرب و عشاء در حسینیه عسکریه یزد واقع در( بلوار شهید مدنی – کوچه شهید جهان بین – حسینیه عسکریه ) با همکاری هیئت عزاداری پایگاه حضرت بقیه الله (عج) برگزار می گردد.

    سرهنگ بنی فاطمه درباره برنامه تشییع شهید گمنام نیز گفت: مراسم تشییع روز سه شنبه ساعت ۳ بعدازظهر از مقابل امامزاده جعفر به سمت چهارراه بعثت، خیابان انقلاب، چهار راه دولت آباد و در نهایت تا حسینیه سیدمحمدآقا خواهد بود.

    مدیرکل حفظ آثار افزود: بعد از اتمام تشییع، مراسم نماز مغرب و عشا و وداع با شهیدگمنام در شب شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها با سخنرانی و مداحی در حسینیه سیدمحمدآقا برگزار می شود.

    بنی فاطمه همچنین از برگزاری مراسم ختم و بزرگداشت شهید از سوی امام جمعه، استاندار و مسئولان استانی در چهارشنبه شب(۲۹ آذر) بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد روضه محمدیه خبر داد.

    وی با تاکید بر لزوم بزرگداشت مقام شامخ شهدا بویژه شهدای گمنام خاطر نشان کرد: بدیهی است حضور گسترده در مراسم شهید بوِیژه مراسم تشییع تجدید میثاقی دوباره با آرمانهای والای امام و انقلاب است.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر پنجشنبه 23 آذر 1391 ساعت 15 و 03 دقیقه و 44 ثانیه نظرات ()

     استان یزد در سالروز شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها) میزبان پیکر مطهر یک شهید گمنام خواهد بود.

    به گزارش مبارز نیوز  به نقل از خط شکنان، مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان یزد گفت: با پیگیری های انجام شده از سوی این اداره، فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح با تشییع و تدفین پیکر مطهر یک شهید گمنام در یزد موافقت کرد.

    سرهنگ سیدهدایت بنی فاطمه با اشاره به فلسفه تدفین پیکر شهدای گمنام در نقاط شهری، این شهدا را شمع های فروزنده ای خواند که با حضور در شهرها هزاران عاشق و دلباخته را بر گرد خود جمع می کنند و روشنی بخش می شوند.

    بنی فاطمه درخواست های فراوان مردمی برای تدفین شهدا در شهرها، روستاها، مراکز آموزش عالی و دیگر نقاط استان را چشمگیر دانست و افزود: ما همچنان شاهد درخواست های جدید و پیگیریهای مکرر از سوی همشهریان هستیم.

    وی وجود محدودیت های مختلف را عامل اولویت بندی در درخواست ها نام برد و از پیگیری های این اداره برای تحقق خواست مردم ولایی دارالعباده خبر داد.

    مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس یزد با اعلام خبر موافقت با تدفین پیکر یک شهیدگمنام در اداره کل اطلاعات یزد افزود: بزودی اطلاعات جامعی پیرامون برنامه های پیرامون تشییع، شب وداع، تدفین و سایر موارد اعلام خواهد شد.

    لازم به ذکر است این مراسم چهارشنبه ۵ صفر مصادف با ۲۹ آذر در یزد برگزار می شود.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سربازولایت چهارشنبه 17 خرداد 1391 ساعت 23 و 47 دقیقه و 57 ثانیه نظرات ()
    بــــدون شـــرح...

    [http://www.aparat.com/v/538c5592c77d6e8232f224b11a3a80c1220326]


    دانلود صوت این ویدئو



    پی نوشت1 : امشب ، این دل ما و این شما...

    پی نوشت2 : به این ویدئو یا صوتش دل بدید حالتون رو عوض میکنه
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 خرداد 1391 ساعت 21 و 33 دقیقه و 44 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 09 و 25 دقیقه و 36 ثانیه نظرات ()

    به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی مبارز نیوز ، اولین شب یادواره سرداران و ۴۵ شهید پایگاه مقاومت حضرت بقیه الله با حضور پر شور مردم شهید پرور ، خانواده های معزز شهدا و … برگزار گردید.

    حضرت حجه الاسلام و المسلمین مدرسی (امام جمعه محمّدآباد یزد) با اشاره به شهدا و راهی که آنها در اطاعت از ولی فقیه زمان خویش در پیش گرفتند انتخابات آینده را دارای اهمیت خاص بیان نموده و خاطرنشان کردند شرکت پر شور در انتخابات وظیفه امروز ما برای حمایت از ولی فقیه و ادامه راه شهدا خواهد بود.

    در ادامه مراسم سرهنگ مشهدی بافان به بیان خاطراتی از شهدا و خصوصیات آنها پرداخته و از مردم خواستند که رهرو راه شهدا باشند.

    از دیگر برنامه های این مراسم اجرای سرود توسط گروهی از نونهالان ، مداحی و برگزاری دعای پرفیض کمیل بود.

    ضمنا جمعه ۹۰/۱۱/۲۹ ساعت ۱۴٫۳۰ مراسم کاروان شهدا از محل پایگاه تا گلزار شهدای خلدبرین با حضور خانواده های شهدا و مردم انجام خواهد گرفت.

    گزارشات تکمیلی ارسال خواهد شد./.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 18 و 34 دقیقه و 21 ثانیه نظرات ()
    سنگر مجازی به نقل از  مشرق، در سال گرد عملیات کربلا آفرین «کربلا 5» ، دل های خود را به یاد یکی دیگر از جان های تابناک این معرکه ی عاشورایی نورانی می کنیم.
    رحیم کریمی ، وقتی حضرت روح الله از ایران تبعید شد ، فقط یک سال داشت و 23 سال بعد ، در رکاب حضرتش ، در وادی شلمچه ، پنجه بر بام عرش گرفت و بر ایوان آسمان نشست.

    آخرین دفعه ای که رحیم میخواست بره منطقه ، محمدعلی که فقط 2 سال داشت ،پای پدر را بغل کرد و با آن زبان شیرین به بابا رحیمش می گفت:بابا نرو! بابا نرو!
     رحیم بدجوری به هم ریخت. سرش رو بالا کرد و رو به آسمان گفت:خدایا ! این امتحانه؟ مثل حضرت ابراهیم که دل از پسرش کند و اسماعیلش رو قربانی کند.
    رحیم عاشق محمد علی بود. دلش پر می زد برای این بچه. با این حال اون جا بهش دست نزد. با بغض به  برادرش احد گفت: « احد جان! محمدعلی رو  ببر کنار» آقا احد ، بچه را از پای پدر جدا کرد و رحیم به راه افتاد.
     سرانجام پدرِ محمد علی ، به تاریخ  ۲۶/۱۰/۶۵ بال در بال آسمان گشود و در اسفند ماه همان سال ، پیکر خونینش در خاک «سرخ رود» به امانت گذاشته شد تا به هنگام بازگشت مولایش ، به جمع یاران او بپیوندد، انشا ء الله
     
    روحمان با یادش شاد

    برای مشاهده تصاویر با کیفیت مناسب، آن ها را ذخیره کنید


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرماندهی سنگر جمعه 23 دی 1390 ساعت 08 و 36 دقیقه و 56 ثانیه نظرات ()
     فارس: مجید حلاج رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان تبریز گفت: تشییع پیکر مطهر شهیدان علی عبداللهی و محمدحسین بهجت‌نژاد که در عملیات مطلع الفجر و والفجر چهار به شهادت رسیده‌اند فردا بعد از اقامه نماز جمعه تبریز از مقابل مصلای امام خمینی (ره) تا میدان ساعت تشییع می‌شوند.

    وی درباره حکمت رجعت پیکرهای پک و مطهر این دو شهید تصریح کرد: این شهیدان در روستای کوران گیلانغرب شهر سر پل‌ذهاب در جریان جنگ تحمیلی پیکرشان مدفون شده بود.

    حلاج ادامه داد: بعد از گذشت ۳۰ سال از این واقعه در یکی از شب‌های ماه جاری یکی از شهدا در رویای یکی از دختران پاک و معصوم روستا که ۱۷ سال دارد ظاهر شده و بیان می‌کند در فلان محل مدفون شده و از اهالی تبریز هستم و به دلیل غربت تقاضای انتقال به محل زادگاهم را دارم.


    وی افزود: این دختر بلافاصله خانواده و معتمدان محلی را در جریان امر گذاشته ولی با بی‌توجهی و بی‌مهری روبه‌رو می‌شود.

    حلاج گفت: این دختر در ادامه تصمیم به تفحص گرفته و با کمک دو تن از دوستان اقدام به کاوش کرده و شاهد قطعه‌ای از آثار شهدا می‌شوند و بلافاصله جریان را به اهالی اطلاع می‌دهند که بعد از آن با هماهنگی سپاه عاشورا اقدامات اولیه برای شناسایی شهدا صورت می‌گیرد.

    رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان تبریز ادامه داد: این شهیدان پس از شناسایی از طریق پلاک و کارت شناسایی (کارت عضویت، گواهینامه و تصاویر فرزندان شهدا) به تبریز انتقال می‌یابند.

    آری شهادت بر‌ترین معراج عشق است.

    همچنان که شهید مصطفی چمران می‌گوید:
     خدایا...
    تو به من پوچی لذات زودگذر را نمودی، ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی، ارزش شهادت را آموختی

     خدایا...
    تو را شکر می‌کنم که از پوچی‌ها، ناپایداری‌ها‌، خوشی‌ها و قید و بند‌ها آزادم کردی و مرا در طوفان‌های خطرناک حوادث‌‌ رها کردی، در غوغای حیات در مبارزه با ظلم و کفر غرق کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

     فهمیدم سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست بلکه در درد، رنج، مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است.

    همیشه می‌خواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونه‌ای از مبارزه، کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. می‌خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.

    ای حسین (ع)، من برای زنده ماندن تلاش نمی‌کنم و از مرگ نمی‌هراسم بلکه به شهادت دل بسته‌ام و از همه چیز دست شسته‌ام ولی نمی‌توانم بپذیرم که ارزش‌های الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار مادی‌پرست شده است.
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سربازولایت یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 23 و 23 دقیقه و 40 ثانیه نظرات ()
    حاج حسن همیشه دائم الوضو بود و این برای ما بسیار عجیب بود. می دیدیم که تجدید وضو می کرد و ما را دعوت به این کار می نمود و هنگام اذان نماز را در هر شرایطی اول وقت بجا می آورد و به ما بر فضلیت نماز اول وقت تاکید می نمود.
    حسن همیشه در مراسم های دعا شرکت می کرد و ما که همراه او بودیم این را می دیدیم و یک روز زیارت عاشورا را ترک نمی کرد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic